غزل
دلا بجام غمی کن امیدوار مرا
که خوش گرفته در آغوش خود خمار مراشوم شهید خدنگ بتی که بر یادش
فرشته سجده کند در ته مزار مراچنان بی من دل آلوده الم شده ام
که یاد غمزه جانان کند فکار مراچه زاهد و چه برهمن زمن برند ارشاد
بهر دو شیوه خرد کرد پیر کار مراهزار بانگ اناالحق بهر دیار زدم
که هیچکس نزد از بیخودی بدار مراتهی برون شدم از گلستان خرم دهر
نه گل به جیب هوس آمد و نه خار مرابیادگار بدار از من این جنون طالب
که عشق داشت ز مجنون بیادگار مرا''طالب آملی''
+ نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 17:51 توسط ترانه
|