غزل 19هجوم زاغ
هرگزم امید و بیم از وصل و هجر یار نیست
عاشقم عاشق مرا با وصل و هجران کار نیست
هر شب از افغان من بیدار خلق اما چه سود
آنکه باید بشنود افغان من بیدار نیست
در حریمش بار دارم لیک در بیرون در
کرده ام جانا چو آید غیر گویم یار نیست
دل به پیغام وفا هر کس که می آرد ز یار
می دهم تسکین و می دانم که حرف یار نیست
گلشن کویش بهشتی خرم استاما دریغ
کز هجوم زاغ یک بلبل درین گلزار نیست
سر عشق یار با بیگانگان هاتف مگو
گوش این نا آشنایان محرم اسرار نیست
''هاتف اصفهانی''
+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 17:34 توسط ترانه
|